دو دوست و یک قوری

سروده‌ی ترکمن‌آیدیم

ایکی قوجا
اؤیۆڭ سوپاسیندا اوتیر؛
چینک
اولاریڭ آراسیندا
بوغ چیقاریپ دور.

بیری
کسنی دولدوریار،
بیلکیسی
باشینی اگیر.
بیر ساغات گچیر،
هیچ هایسی
هیچ زات دییمیر.

یاشلیقدان بری
بیری-بیری بیلن شونچا گۆرلشیپدیرلر،
ایندی
اولاریڭ دیمماغینیڭ هم
شیوسی بار.

چای قوتاراندا
بیری توریار،
بیلکیسینیڭ اگنینه الینی قوییار
وه گیدیر.

ترجمه

دو پیرمرد
روی سکوی خانه نشسته‌اند؛
قوری
میانشان
بخار می‌کند.

یکی
پیاله را پر می‌کند،
دیگری
سر تکان می‌دهد.
ساعتی می‌گذرد
و هیچ‌کدام
چیزی نمی‌گویند.

از جوانی
آن‌قدر با هم حرف زده‌اند
که حالا
سکوتشان هم
لهجه دارد.

چای که تمام شد
یکی بلند می‌شود،
دستی بر شانه‌ی دیگری می‌گذارد
و می‌رود.