بهار که به دشت می‌رسد

سروده‌ی ترکمن‌آیدیم

باهار دۆزه گلنده
هیچ کیم قاپیسینی یاپمایار؛
دپلر
یاشیل کؤینکلرینی ساندیقدان چیقاریار،
قیزیل لللر بولسا
روغسات سورامان
یولوڭ قیراسینا چنلی ایلغایار.

قویونلار
یوواشراق یؤریر،
ادیل بیلین یالی:
یر
تزدن دم آلیپدیر.

من بولسا
یلده
یاغشیڭ، توپراغیڭ، تزه دملنن چاییڭ ایسینی
بیر واغتدا دوییارین؛
بو ایسیڭ دیڭه
بیر آدی بار:
تۆرکمنسهرا.

ترجمه

بهار که به دشت می‌رسد
هیچ‌کس در را نمی‌بندد؛
تپه‌ها
پیراهن سبزشان را از صندوق درمی‌آورند
و شقایق‌ها
بی‌اجازه
تا لبِ جاده می‌دوند.

گوسفندها
آهسته‌تر راه می‌روند،
انگار می‌دانند
زمین
تازه نفس گرفته است.

و من
در باد
بوی باران و خاک و چای تازه دم را
یک‌جا می‌شنوم؛
بویی که فقط
یک نام دارد:
ترکمن‌صحرا.