اسبِ طلایی

سروده‌ی ترکمن‌آیدیم

اوزاقدان گلنده
گۆن
اونوڭ سیرتیندا تیپیار؛
آهالتکه
شیله یڭیل چاپیار ولین،
توپراق
توزاماغا-دا یتیشمیر.

قاقام آیدیاردی:
آت
ایسینیڭ آیناسیدیر؛
یۆرگیڭ راهات بولسا،
یاللاری
یلده
هاس یوواش اوینایار.

بو گۆن
ایندی آتیم یوق،
یؤنه هنیزم
ایردن اوقودان اویانانیمدا
تویناقلارینیڭ سسی
دۆز تاراپدان
پنجیرمه یتیر.

ترجمه

از دور که می‌آید
آفتاب
روی گرده‌اش لیز می‌خورد؛
آخال‌تکه
آن‌قدر سبک می‌دود
که خاک
فرصتِ گرد شدن ندارد.

پدرم می‌گفت
اسب
آینه‌ی صاحبش است؛
اگر دلت آرام باشد
یال‌هایش
در باد
آرام‌تر می‌رقصند.

امروز
دیگر اسبی ندارم،
اما هنوز
صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شوم
صدای سم‌هایش
از سمتِ دشت
به پنجره‌ام می‌رسد.