عکسِ قدیمی
سرودهی ترکمنآیدیم
سوراتدا
همملر چینلاقای؛
ارککلر تلپکلی،
آرقالاریندا بولسا
بیر آق اؤی،
هنیزم تۆسسسی چیقیپ دوران.
بلکی
سوراتچی
«قیمیلداماڭ» دییندیر،
اولار هم
یۆز ییل بری
قیمیلدامان دور.
سوراتیڭ بورچوندا
بیر اوغلانجیق
باشینی اؤورۆپ
چارچووادان داشاردا بیر یره
سردیر.
اجم آیدیار:
اول منیڭ آتام.
ایندی بیلیرین
نیره سردیندیگینی:
بیزه.
ترجمه
در عکس
همه جدیاند؛
مردها با تلپک،
و پشتِ سرشان
آقاویی
که هنوز از آن دود بالا میرود.
شاید
عکاس گفته بود
تکان نخورید،
و آنها
صد سال است
تکان نخوردهاند.
گوشهی عکس
پسرکی
سرش را برگردانده
و به جایی بیرون از قاب
نگاه میکند.
مادرم میگوید
او پدربزرگِ من است.
حالا میدانم
به کجا نگاه میکرد:
به ما.