آق‌اوی

سروده‌ی ترکمن‌آیدیم

بیزیڭ اؤیۆمیزیڭ
دیواری یوقدی؛
کچسی باردی، یۆپی باردی،
تگلک دپسی باردی،
اونوڭ تۆینۆگیندن
آسمان
گیجلر ایچری سردیردی.

هر گؤچده
اؤیۆمیزی ییغناپ
دۆیه یۆکلیردیک،
اؤی بولسا
هیچ زادی یاتدان چیقارمان
تزه یرده
ینه قورولیاردی.

اؤورندیم:
اؤی
بیر یر دل اکن؛
آداملاریڭ
بیر اوت باشیندا
قوریان
هالقاسی اکن.

ترجمه

خانه‌ی ما
دیوار نداشت؛
نمد داشت و نخ،
و سقفی گرد
که از سوراخ بالایش
آسمان
شب‌ها سر می‌کشید.

هر کوچ
خانه را تا می‌کردیم
و بر شتر می‌گذاشتیم،
و خانه
بی‌آنکه چیزی از یادش برود
در جای تازه
دوباره باز می‌شد.

یاد گرفتم
خانه
جایی نیست؛
دایره‌ای است
که آدم‌ها
دورِ یک آتش
می‌سازند.