توی: شادی یک عروسی ترکمنی

از نوای دوتار باغشی تا درخشش نقره بر لباس عروس و بوی پلوی دیگ‌های بزرگ؛ نگاهی به حال‌وهوای عروسی ترکمنی، جشنی که یک ایل را گرد هم می‌آورد.

هنوز آفتاب بالا نیامده که دود از پشت خانه بلند می‌شود. زیر دیگ‌های بزرگ آتش روشن کرده‌اند و زنان، آستین بالا زده، پیاز خرد می‌کنند و خنده‌شان تا کوچه می‌رسد. بچه‌ها بی‌قرارند، مردها صندلی و فرش می‌آورند و کسی از دور فریاد می‌زند که باغشی‌ها رسیده‌اند.

امروز توی (toý) است؛ روز عروسی.

وقتی همه‌ی فامیل می‌آیند

عروسی ترکمنی فقط جشن دو نفر نیست. خویشان از روستاهای دور و نزدیک راه می‌افتند، همسایه‌ها از چند روز قبل در کارها شریک می‌شوند و هرکس سهمی برمی‌دارد: یکی هیزم می‌آورد، یکی نان می‌پزد، یکی مهمان‌ها را جا می‌دهد.

در این روزها خانه‌ی عروس و داماد به کندویی پرجنب‌وجوش می‌ماند. پیرها در گوشه‌ای می‌نشینند و از عروسی‌های قدیم تعریف می‌کنند، از روزهایی که مهمان‌ها با اسب می‌آمدند و جشن گاهی چند روز طول می‌کشید.

باید گفت که آیین‌های عروسی میان تیره‌ها و منطقه‌های مختلف ترکمن یکسان نیست. آنچه این‌جا می‌خوانید تصویری کلی است؛ هر خانواده و هر طایفه رنگ و رسم خاص خود را دارد و همین گوناگونی بخشی از زیبایی آن است.

نوای دوتار، صدای باغشی

دل عروسی ترکمنی موسیقی است. باغشی (bagşy)، خواننده و نوازنده‌ی سنتی، با دوتار (dutar) در صدر مجلس می‌نشیند و گاهی نوازنده‌ی غیجک (gyjak) همراهی‌اش می‌کند. انگشت‌ها که روی دو سیم دوتار می‌دوند، مجلس آرام می‌گیرد و همه گوش می‌شوند.

نوازندگان دوتار در مجلس
نوازندگان دوتار در مجلس

باغشی‌ها از عاشقانه‌ها و داستان‌های کهن می‌خوانند، از شعر شاعران بزرگ ترکمن و از ترانه‌هایی که نسل به نسل رسیده. صدای باغشی گاهی چنان اوج می‌گیرد که رگ‌های گردنش برجسته می‌شود و مهمان‌ها با تحسین سر تکان می‌دهند. در عروسی، ترانه‌ها شادتر و پرشورترند و گاهی جمع هم با خواننده همراه می‌شود.

در بسیاری از عروسی‌ها زنان هم مجلس و ترانه‌های خودشان را دارند؛ آوازهایی که برای عروس خوانده می‌شود و در آن آرزوی خوشبختی با اندکی حسرت جدایی از خانه‌ی پدری درآمیخته است.

کودکان هم بیکار نمی‌مانند. در میان جمعیت می‌دوند، گوشه‌ای می‌ایستند و ادای باغشی را درمی‌آورند، و همین‌جا، بی‌آن‌که کسی درسی بدهد، نخستین آهنگ‌ها در گوششان می‌نشیند. بسیاری از نوازندگان امروز، دوتار را اول بار در همین عروسی‌ها شنیده‌اند.

عروس، در لباس سرخ و نقره

وقتی عروس را می‌آورند، همه سر برمی‌گردانند. لباس او معمولاً از پارچه‌ای سرخ یا رنگ‌های گرم است، با یقه و سردست‌هایی که سوزن‌دوزی‌های ظریف دارند. روی سر پوششی بلند می‌اندازند که چهره و قامتش را در بر می‌گیرد.

اما آنچه چشم را می‌گیرد، زیورهای نقره است: گردنبندها و سینه‌ریزهای پهن، آویزهایی که با هر قدم به هم می‌خورند و صدایی نرم و فلزی دارند، و گاهی سرپوشی نقره‌ای که از مادر و مادربزرگ به یادگار مانده. در بسیاری از خانواده‌ها این زیورها ارثیه‌ای ارزشمندند و قصه‌ی چند نسل را با خود دارند.

سفره و میدان

سفره‌ای برای همه

عروسی بدون سفره‌ی بزرگ معنا ندارد. دیگ‌های پلو (palaw) با گوشت و هویج از صبح بار گذاشته شده‌اند و بوی آن تا چند کوچه آن‌طرف‌تر می‌رود. در برخی جاها دوغرامه (dograma) هم می‌پزند؛ نان تکه‌تکه‌شده با گوشت و آب‌گوشت، که غذای مجلس‌های بزرگ است.

سفره‌ی نان و غذا بر سچق
سفره‌ی نان و غذا بر سچق

نان تازه‌ی تنوری روی سچق (saçak) پهن می‌شود و استکان‌های چای سبز دست به دست می‌گردد. مهمان‌ها گروه‌گروه دور سفره می‌نشینند و هیچ‌کس گرسنه از عروسی برنمی‌گردد. این‌جا مهمان‌نوازی فقط رسم نیست؛ مایه‌ی آبروی خانواده است.

پس از غذا، سینی‌های شیرینی و میوه می‌آید و دوباره چای. گفت‌وگوها گرم‌تر می‌شود، خبرها رد و بدل می‌شود و آشنایی‌های تازه شکل می‌گیرد؛ چه بسا عروسی بعدی را همین‌جا، دور همین سفره، کسی در دل برنامه‌ریزی کند.

اسب‌دوانی و کشتی، شور مردانه‌ی جشن

در گذشته، عروسی‌های بزرگ اغلب با اسب‌دوانی (at çapyşyk) و کشتی ترکمنی (göreş) همراه بود. سوارکاران جوان از دهکده‌های اطراف می‌آمدند، اسب‌هایشان را در دشت می‌تازاندند و جمعیت برای برنده فریاد می‌کشید. جایزه گاهی هدیه‌ای از طرف خانواده‌ی داماد بود.

کشتی هم همین شور را داشت. دو پهلوان کمربند یا لباس یکدیگر را می‌گرفتند و تلاش می‌کردند حریف را بر خاک بزنند، و ریش‌سفیدها داوری می‌کردند. امروز این رسم‌ها در همه‌ی عروسی‌ها دیده نمی‌شود، اما یادشان در قصه‌های پیرها زنده است و گاهی در جشن‌های بزرگ دوباره جان می‌گیرد.

وقتی چراغ‌ها خاموش می‌شوند

دیروقت شب، آخرین مهمان‌ها خداحافظی می‌کنند. دیگ‌ها خالی‌اند، دوتارها در کیسه‌هایشان آرام گرفته‌اند و خستگی شیرینی در خانه جاری است.

توی ترکمنی شاید در طول سال‌ها رنگ‌وبوی تازه گرفته باشد، اما جوهرش همان است که بود: گرد آمدن آدم‌ها، شریک شدن در شادی، و نوای دوتاری که می‌گوید زندگی، با همه‌ی دشواری‌هایش، ارزش جشن گرفتن دارد.

عکس جلد — عکس: Amustard، CC BY-SA 4.0 (ویکی‌مدیا کامانز)