بخشیها؛ راویان آوازخوان دشت
بخشیها قرنها حافظهی زندهی ترکمنها بودهاند؛ با دوتار و صدایی رسا، داستان پهلوانان و عاشقان را از سینهای به سینهی دیگر سپردهاند.
حیاط خانه پر از مهمان است. دیگهای بزرگ روی آتش میجوشند و بوی نان تازه از تنور در هوا پخش شده است. در گوشهای، روی فرشی سرخ، مردی میانسال دوتارش را کوک میکند. چند ضربه روی سیمها، سرفهای کوتاه، و بعد صدایی بلند و کشیده که تا انتهای کوچه میرود. بخشی شروع کرده است.
بخشی کیست؟
بخشی (bagşy) در فرهنگ ترکمن هم خواننده است، هم نوازنده و هم قصهگو. او کسی است که شعرها، ترانهها و داستانهای بلند قومش را در سینه دارد و در مجلسها آنها را با آواز و دوتار زنده میکند.
ترکمنها قرنها بیشتر با زبان و گوش با تاریخ و ادبیاتشان رابطه داشتند تا با کتاب. در چنین جهانی، بخشی نوعی کتابخانهی سیار بود؛ حافظهای که از آبادی به آبادی و از مجلسی به مجلس دیگر میرفت.
صدای بخشی هم ویژگی خودش را دارد: پرقدرت، کشیده و گاهی با لرزشی که از ته گلو برمیآید. آواز بخشی برای اتاقهای کوچک ساخته نشده؛ برای فضای باز دشت ساخته شده، جایی که صدا باید باد را بشکافد و به دورترین شنونده برسد.
مردم به بخشی احترامی ویژه میگذاشتند. او را در صدر مجلس مینشاندند، برایش چای و نان تازه میآوردند و تا آوازش تمام نمیشد، کسی حرفی نمیزد. بخشی خوب کسی بود که هم صدایش دل را میلرزاند و هم رفتارش شایستهی آن جایگاه بود.
دستانها؛ حماسههایی که با آواز زندهاند
یکی از مهمترین کارهای بخشی، روایت دستان (dessan) است؛ داستانهای بلندی که پارههایی از آن به نثر روایت میشود و پارههایی به شعر و با آواز خوانده میشود. هر دستان ممکن است چند شب طول بکشد و شنوندهها شب به شب برای شنیدن ادامهاش برگردند.
در میان دستانها، گوراوغلی (Görogly) جایگاهی ویژه دارد؛ حماسهی پهلوانی دلیر و یارانش که سرشار از سوارکاری، جوانمردی، عشق و وفاداری است. هنر روایت دستان گوراوغلی در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو ثبت شده است و این نشان میدهد این سنت تا چه اندازه در فرهنگ منطقه ریشه دارد.
کنار حماسههای پهلوانی، دستانهای عاشقانه هم هستند؛ قصهی دلدادگانی که از هم دور میافتند و برای رسیدن به هم از کوه و بیابان میگذرند. بخشی در این قصهها گاهی صدایش را آرام میکند و گاهی چنان اوج میگیرد که مجلس نفس در سینه حبس میکند.

دوتار و غیجک؛ دو همراه وفادار
ساز اصلی بخشی دوتار (dutar) است؛ سازی با دو سیم که بخشی خودش آن را مینوازد و همزمان میخواند. دوتار برای بخشی فقط همراهی نیست، بخشی از روایت است؛ جایی که کلمه تمام میشود، ساز ادامهی قصه را میگوید.
در بسیاری از اجراها غیجک (gyjak) هم به بخشی میپیوندد؛ سازی آرشهای با صدایی کشیده و نالان که گاهی مثل صدای دوم در کنار آواز حرکت میکند. گفتوگوی دوتار پرضرب و غیجک پیوسته، یکی از شناختهشدهترین رنگهای موسیقی ترکمن است.
از استاد به شاگرد
هنر بخشی را نمیشد از کتاب یاد گرفت. راه آن رابطهای بود که ترکمنها به آن خلیفه و شاگرد (halypa–şägirt) میگویند. شاگرد جوان سالها کنار استاد، یا همان خلیفه، زندگی و سفر میکرد، در مجلسها کنارش مینشست و ساز و آواز و قصه را کمکم از او میآموخت.
این آموزش فقط یاد گرفتن نغمهها نبود. شاگرد باید آداب مجلس را هم میآموخت: کی بخواند، کی سکوت کند، چطور حال شنوندهها را بفهمد و قصه را به اندازهی حوصلهی جمع کوتاه یا بلند کند. وقتی استاد شاگرد را آماده میدید، به او اجازه میداد خودش مجلس بگیرد.
به همین دلیل، بسیاری از بخشیها خودشان را با نام استادشان معرفی میکنند. هر بخشی حلقهای است در زنجیرهای بلند که به نسلهای دور میرسد.
بخشی در توی و مجلس
جای همیشگی بخشی، توی (toý) یعنی جشن عروسی است. عروسی ترکمن بدون آواز بخشی کامل نیست. مهمانها دور او حلقه میزنند، بزرگترها آهنگهای قدیمی را درخواست میکنند و جوانها با هر اوج صدا تحسینش میکنند.
اما بخشی فقط برای شادی نیست. در شبنشینیهای زمستانی، در دیدار دوستان و در مجلسهایی که بزرگترها گرد هم میآیند، آواز بخشی جایی برای یادآوری است؛ یادآوری قصهها، ارزشها و نامهایی که نباید فراموش شوند.

در ترکمنصحرا هم این سنت هنوز زنده است. در عروسیهای گنبدکاووس، آققلا و روستاهای اطراف، صدای دوتار و آواز بخشی همچنان شنیده میشود و جوانهایی هستند که با شوق این راه را ادامه میدهند.
بخشیها به ما یادآوری میکنند که حافظهی یک قوم فقط در کتابها نیست؛ در صدا، در ساز و در دل آدمها هم هست. هر بار که بخشیای دوتارش را برمیدارد و شروع به خواندن میکند، قرنها قصه دوباره نفس میکشد.
عکس جلد — عکس: Kalpak Travel، CC BY 2.0 (ویکیمدیا کامانز)