آق‌اوی: خانه‌ای که با کوچ می‌رود

خانه‌ای از نمد و چوب که در چند ساعت برپا می‌شود و با ایل راه می‌افتد؛ قصه‌ی آق‌اوی، خانه‌ی سفید ترکمن، و جایی که هنوز در خاطره‌ها دارد.

شب دشت سرد است. بیرون، باد روی علف‌ها می‌خزد و ستاره‌ها آن‌قدر نزدیک‌اند که انگار می‌شود دست دراز کرد و یکی را چید. اما درون خانه‌ی گرد، آتش آرام می‌سوزد، بوی دود و نمد و چای در هوا پیچیده و از روزنه‌ی بالای سقف، تکه‌ای از آسمان پیداست.

این خانه آق‌اوی (ak öý) است؛ «خانه‌ی سفید» ترکمن‌ها.

خانه‌ای از نمد و چوب

آق‌اوی را برای زندگی در حرکت ساخته‌اند. اسکلت آن از چوب است: دیواره‌ای مشبک و تاشو که مثل بادبزن باز می‌شود و دایره‌ای می‌سازد، و ترکه‌های بلند و خمیده‌ای به نام اوق (uk) که از بالای دیواره به سوی مرکز سقف می‌روند.

در بالاترین نقطه، حلقه‌ای چوبی به نام توینوک (tüýnük) همه‌ی ترکه‌ها را به هم می‌رساند. توینوک هم پنجره است و هم دودکش؛ نور روز از آن می‌تابد و دود آتش از آن بیرون می‌رود. شب‌ها و هنگام باران، روی آن را با تکه‌نمدی می‌پوشانند.

زیبایی آق‌اوی در سادگی ساختن آن است. هنگام کوچ، اجزای آن را از هم باز می‌کنند، بر پشت شتر یا اسب می‌بندند و در منزل تازه، در چند ساعت دوباره برپا می‌کنند. این کار بیشتر کار دست‌های ماهر زنان بود که هر بند و هر گره را از بر بودند.

روی این اسکلت، لایه‌های نمد (keçe) کشیده می‌شود. نمد از پشم گوسفند است که زنان با آب و فشار و حوصله آن را می‌مالند تا الیافش در هم فرو رود. نمد تابستان گرما را پس می‌زند و زمستان سرما را، و رنگ روشن آن است که این خانه را «سفید» کرده.

درون یک آق‌اوی با فرش‌ها و نوارهای بافته
درون یک آق‌اوی با فرش‌ها و نوارهای بافته

نقش‌هایی که خانه را گرم می‌کنند

درون آق‌اوی جای خالی کم است. کف آن را فرش‌ها و نمدهای نقش‌دار می‌پوشانند و روی دیواره‌ها، کیسه‌ها و خورجین‌های بافته آویزان است که هم انباری‌اند و هم زینت.

یکی از زیباترین بخش‌ها نوارهای بلند بافته‌ای است که دور خانه کشیده می‌شوند. این نوارها (ýüp) هم اسکلت چوبی را محکم نگه می‌دارند و هم با نقش‌های رنگارنگ خود فضای خانه را پر از رنگ می‌کنند. بافتن آن‌ها کاری دقیق و وقت‌گیر بود و زنان هنر خود را در آن‌ها به نمایش می‌گذاشتند.

به این ترتیب آق‌اوی چیزی بیش از سرپناه است؛ نمایشگاهی از هنر دست زنان خانواده، که هر نقش آن از دستی به دست دیگر رسیده.

هر گوشه، جایی و معنایی

آق‌اوی گرد است، اما فضای درونش بی‌نظم نیست. در میانه، اجاق (ojak) قرار دارد، درست زیر توینوک، تا دود راه خود را بیابد. آتش قلب خانه است؛ غذا روی آن پخته می‌شود و خانواده شب‌ها دورش جمع می‌شوند.

روبه‌روی در، بخشی به نام تؤر (tör) هست که جای محترم‌ترین نشستن است و آن را به مهمان یا بزرگ خانواده می‌دهند. بخش‌های دیگر خانه هم کاربرد خود را دارند: جایی برای ظرف‌ها و آذوقه، جایی برای رختخواب‌هایی که روزها روی هم چیده می‌شوند.

جزئیات این چیدمان میان تیره‌ها و خانواده‌ها یکسان نبود، اما منطق کلی‌اش آشناست: خانه‌ای کوچک که همه چیز در آن جای درست خود را دارد و هیچ گوشه‌اش بی‌حساب نیست.

مهمان، گرامی‌ترین ساکن

در دشت، خانه‌ها از هم دورند و مسافر خسته هرجا دودی از توینوکی ببیند، می‌داند که پناهی هست. مهمان‌نوازی در آق‌اوی نه یک انتخاب، که رسمی ریشه‌دار بود.

مهمان را در بهترین جا می‌نشاندند، سفره پهن می‌کردند و چای و نان تازه پیش رویش می‌گذاشتند. کسی از او نمی‌پرسید از کجا آمده و به کجا می‌رود، تا خستگی‌اش در برود. این مهربانی ساده، که در تنهایی دشت معنای عمیقی داشت، هنوز هم در خانه‌های ترکمن زنده است.

شب‌ها، همان مهمان کنار آتش می‌نشست و گاهی قصه‌ای از راه‌های دور تعریف می‌کرد. خبرها این‌گونه از دشتی به دشت دیگر می‌رفت و آق‌اوی، بی‌آن‌که بخواهد، به جایی برای شنیدن و دانستن بدل می‌شد.

مردان ترکمن کنار آق‌اوی، عکسی رنگی از آغاز سده‌ی بیستم
مردان ترکمن کنار آق‌اوی، عکسی رنگی از آغاز سده‌ی بیستم

عکسی که می‌بینید، و همچنین تصویر بالای این نوشته، از عکس‌های رنگی پروکودین‌گورسکی است که بیش از یک سده پیش گرفته شده‌اند. نگاه کردن به آن‌ها مثل باز کردن پنجره‌ای به گذشته است: همان نمدها، همان نقش‌ها، همان چهره‌های آرام زیر آفتاب دشت.

آق‌اوی در خاطره‌ی امروز

امروز بیشتر ترکمن‌ها در خانه‌های آجری و شهرها زندگی می‌کنند و آق‌اوی کمتر در دشت دیده می‌شود. اما هنوز در جشن‌ها، نمایشگاه‌ها و گاهی در حیاط خانه‌ها برپا می‌شود؛ گویی نسل تازه نمی‌خواهد رشته‌اش با آن گسسته شود.

شاید آق‌اوی دیگر خانه‌ی هرروزه نباشد، اما شکل گردش، توینوکی که آسمان را قاب می‌گیرد و گرمای آتش میانه‌اش، در حافظه‌ی مردمی که قرن‌ها با آن کوچ کرده‌اند، هنوز خانه است.

عکس جلد — عکس: Sergei Prokudin-Gorskii، مالکیت عمومی (ویکی‌مدیا کامانز)